⚫⚪⚫کوله پشتی

سفر هزار فرسنگی با قدم اول آغاز می شود ...

 

ره توشه سفر (بخش ۶۳)

 

نوع مطلب :ره توشه سفر ... (کوله پشتی) ،کارگاه آموزشی مجازی ،

نوشته شده توسط:احمد

                بحث سطح انرژی خیلی حائز اهمیت است و دانستن آن ما را با علم حکمت آشنا می کند ، علم حکمت ، فلسفه چگونگی اندازه گیری اتفاقاتی را که با معیارهای فیزیکی قابل اندازه گیری نیستند به ما می آموزد. شما نزد حکیمی می روید و از او می پرسید که من چندین کار خیر را انجام داده ام ، پس چرا آنقدر بدبختی به سراغم می آید؟ آن آدم اگر حکیم باشد باید یک قواعدی را بداند که مهمترین آنها این نکته است که تقدیر طبق زمان بندی و نظر ما نیست. ما این را به حرف می گوییم اما باطناً خیلی کم به آن اعتقاد داریم. اگر راهنما به رهجو می گوید که باید صبر کنی و صبر کنی و باز هم صبر کنی و وظایفت را علیرغم تمام سختی ها انجام بدهی ، برای این است که حکمت پشت این قضیه را می داند و می داند که زندگی 70 یا 90 ساله دنیایی ما به اندازه یک برگ از یک کتاب چندین میلیون صفحه ای است. قضاوت کردن از یک اتفاق ناخوشایند برای کل زندگی مانند این است که شما با دیدن یک سکانس از یک فیلم ، آن فیلم را تفسیر و قضاوت کنید. شما وقتی نزد روانپزشک می روید به شما می گوید که حداقل باید 6 ماه بیایید تا من بتوانم با رصد کردن افعال و عادتهای بیرونی شما ، پی به مشکل صور پنهانتان ببرم و حتی با رصد کردن این رفتارها هم ، بسیاری از اوقات باز هم نمی توانند به ریشه برسند و بسیاری از بیماریها را درمان کنند. بحث درست بودن یا نبودن و کامل بودن یا نبودن هم خود دو مقوله است که ما در یک جا تعریفش می کنیم ، تصور کنید که بخواهید با پروتکل DST و بدون آموزش جهان بینی کسی را به درمان برسانید ، بخشی که شما درباره روش DST می گویید درست است اما کامل نیست ، اینجا مثلث جسم ، روان و جهان بینی مطرح است.



                 انسان ماهیت پنهان و آشکاری دارد که اگر جسمش درمان شود اما تفکرش دست نخورده باقی بماند ، باز یک جای کار لنگ می زند ، حال این مثالها آورده شد تا به این نکته برسیم که خیلی از مسافرهای سفر اول با آن درگیرند و آن این است که این افراد بسیاری از اوقات به علت پایین بودن سطح انرژی ، استدلالشان به گمراهی می رود ، طرف یک روز حالش خوب است و روز دیگر حالش خراب است و وقتی که استدلال این سطح انرژی را در حال گذر بررسی می کند ، استنباطش از شرایط کلی ای که دارد به بیراهه می رود و در نتیجه حس ناامیدی و صدها فتوای دیگر به سراغش می آید که آخرش به ناکجا آباد ختم می شود. اینکه ما دعوت می کنیم به صبر و تحمل ، نشان این نیست که راهنما ، رهجو را به موهومات حواله می دهد ، ممکن است رهجو پیش خودش بگوید راهنما حال مرا نمی فهمد و دائم می گوید صبر کن. خیلی حائز اهمیت است که رهجو به شناختی برسد که بتواند اوضاع اکنون خود را درست بررسی کند ، اغلب کسانی که حال خوبی ندارند در این زمینه به خطا می روند. هرگز نباید به این سطح انرژی گذرا تکیه کرد و آنرا ملاک قرار داد. از حال خوش باید بهره برد و با حال بد باید ساخت.

                 تنها چیزی که در سفر اول به داد مسافر می رسد ، این است که با چراغ راه راهنما راه برود. مانند این است که پدری دست کودکش را گرفته باشد و با هم راه بروند ، این پدر می داند که 5 کیلومتر جلوتر آبادی و غذا وجود دارد ، اما کودک دائم گله می کند که گرسنه و خسته شده است ، پدر به او می گوید درست است که خسته شده ای اما باید به راه رفتن ادامه بدهی تا به آبادی برسی ، هر چه که این پدر بخواهد به کودک توضیح بدهد که چند کیلومتر جلوتر به غذا و استراحتگاه میرسی ، چون آن کودک با استدلالهای خودش بررسی می کند ، زیر بار نمی رود. سفر اول دقیقاً مصداق این قضیه است ، یعنی شما اگر بخواهید دائم خود را رصد کنید و شرایطی که بر شما مسلط است را ارزیابی کنید اما تمام ابزار شناختش در دست شما نباشد حتماً قضاوتتان غلط خواهد شد.



               این یک هنر است که مسافر سفر اول بداند که چگونه سطح انرژیش را بالا نگه دارد. شما وقتی همنشینتان یک آدم مایوس و ناامید باشد معلوم است که سطح انرژیتان پایین می آید ، مطمئن باشید اگر صبح تا شب بنشینید و به گرفتاریهایتان فکر کنید و غصه بخورید هیچکدام از گرفتاریهایتان حل نمی شود و تنها ثمره ای که دارد این است که انرژی شما را پایین می آورد.

               ما در هفته سه روز به جایی می آییم که سطح انرژیمان در اینجا بالا می رود ، کسانی را می بینیم که دوستشان داریم و بی مزد و منّت در کنار شما به شما خدمت می کنند ، قدر این نعمتی را که داریم خیلی گرامی بداریم ، انسان اگر مطمئن باشد که در صراط مستقیم است ، می داند که در این راه هر چه برایش پیش بیاید عین خیر است ، بنابراین خیلی مهم است که ما در کنگره یاد بگیریم که با یک برنامه منضبط به جلو نگاه کنیم ، در هر زمانی که من به دنبال عمل سالم نباشم جایی است که سکون و سقوط برای من اتفاق می افتد. مسافر سفر اول ارزنده ترین عنصر در کنگره است که با اینکه هنوز در کنگره به رهایی نرسیده اما دارد بیشترین تحرک را برای رهایی از تاریکی ها انجام می دهد ، پس ساکن نیست و در حال انجام حرکت است...

تایپ : مسافر مصطفی


مسافر منصور غفاری
مورخ ۹۷/۲/۱۳



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.