تبلیغات
⚫⚪⚫کوله پشتی - ره توشه سفر (قسمت نوزدهم)

⚫⚪⚫کوله پشتی

سفر هزار فرسنگی با قدم اول آغاز می شود ...

 

ره توشه سفر (قسمت نوزدهم)

 

نوشته شده توسط:احمد

                رهجو و مسافر باید بداند که اگر در ابتدای هر آموزش و کاری ، بتواند با شرایط انجام آن کار خودش را تطبیق دهد قطعا در ادامه ، کار برای او سهل و آسان خواهد شد . یعنی اگر در همین یکی دو ماه اول سفر بیاموزد که منضبط باشد و مسئولیت و وظایف محوله اش را بدرستی انجام دهد ، قدم اول سفر هزار فرسنگی اش را تبدیل به هزاران قدم دیگر می کند .

                رهجو وقتی تحت نظم و دیسیپلین کسب آموزش می کند این آموزش و انظباط به فرمان ناخود آگاه ذهن در می آید ، مثلا اگر یک روز خسته است و حس و حال جلسه آمدن را نداشته باشد ، آن ذهن ناخود آگاه فرمان می دهد که به هر قیمتی شده خودم را به کارگاه آموزشی و لژیون برسانم و این یعنی تعادل .


       
       باید دانست که آنچه به عنوان نظم و انظباط ظاهری و رعایت آداب معاشرت و درست لباس پوشیدن و ... یاد می شود ، همگی از بازتاب درونی ما می باشد و بهمین لحاظ بزرگان ما می گفتند بگو چطور فکر می کنی تا بگویم چطور آدمی هستی ؟ ما انسانها را چگونه می شناسیم ؟ << تا مرد سخن نگفته باشد       عیب و هنرش نهفته باشد >> پس بیان و عملکرد ما نشانه تراوشات و ساختارهای درونی ماست در کنگره نیز پیام های درونی و ساختارهای درونی ما را بر پایه '' محبت ، عقل و ایمان '' بنا می کنند و از انواع و اقسام پیام ها به عنوان نمونه ، انظباط را به فونداسیون ما انتقال می دهند ، به عنوان مثال به من رهجو می گویند سر وقت بیا و می آیم ، این ظاهر امر است ولی در باطن من این مطلب را شنیده ام و عقل من آنرا پذیرفته و این فرمان اجرا می شود ، چون در درون پذیرفته ام می توانم سر وقت بیایم و از آن طرف من در هرجلسه دیر می رسم ، این دیر آمدن بیان این پیام به راهنماست که من رهجو این مطلب را نفهمیده ام و نپذیرفته ام و نمی توانم برنامه ریزی کنم و در نتیجه باعث می شود که سر وقت نیایم و بهمین خاطر آقای مهندس یا هر راهنمایی وقتی می گوید من رهجو را از فاصله دور هم که ببینم می فهمم که حالش خراب است و این نه چشم بندی و نه غیبگویی است ، چون آن کسی که به این درجه از شعور و آگاهی می رسد ، باید یکسری اصول را در درونش نهادینه ساخته باشد .

               من رهجو اگر نزد راهنمایم بروم و از او سوال کنم چرا حال من خوب نمی شود قطعا با درایت وشناخت و آگاهی که دارد به من می گوید چون خواست و طلب هنوز در تو بدرجه اعلایش نرسیده است و برای اینکه بهتر متوجه شود مثلا می گوید شما یک دندان درد را چقدر تحمل می کنید ؟ می گوید ممکن است یک شب تحمل کنم ولی به هر شکل و هر وضعیتی که شده در اولین ساعات روز خودم را به دندانپزشکی می رسانم و راهنما می گوید اگر این کار را نکنی می دانی معنایش چیست ؟! معنایش این است که درد دندانت به حد غیر قابل تحملش نرسیده است و حال برای اینکه این خواسته و طلب در من رهجو به حد اعلایش برسد در وحله اول باید این خواسته با من همراه باشد و در وحله دوم این خواسته خام است و با آمدنم ذره ذره پخته و کامل و به حد اعلایش می رسد . پس خواسته و طلب دو رو دارد . اول باید بذر و دانه یا آن هسته طلب و خواسته در من رهجو موجود باشد و سپس این بذر و دانه و هسته در مرحله بعدی نیاز به آبیاری و نگهدهری و نور کافی و انرژی لازم نیاز دارد تا شکافته و بارور شود و نکته ظریف و بسیار مهم این شکافتن و بارور شدن خواسته و طلب رهجو در هنر راهنما خلاصه می شود که می تواند در همان قدم های اول سفر با انتقال دانش درست و آموزش صحیح این حس و خواسته را در من رهجو زنده نگه دارد ...




مسافر منصور
مورخ : ۹۵/۷/۹


مسافر محسن
شنبه 10 مهر 1395 11:49 ق.ظ
با سلام و خسته نباشید ممنون از این مطالب زیبا استفاده کردم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.