تبلیغات
⚫⚪⚫کوله پشتی - ره توشه سفر ( قسمت بیست و دوم )

⚫⚪⚫کوله پشتی

سفر هزار فرسنگی با قدم اول آغاز می شود ...

 

ره توشه سفر ( قسمت بیست و دوم )

 

نوع مطلب :ره توشه سفر ... (کوله پشتی) ،کارگاه آموزشی مجازی ،

نوشته شده توسط:احمد

      
                باید دانست که اگر کسی از جهان اعتیاد لذت می برد ، مجنون و ابله است که برای درمان خود اقدام کند ، آقای مهندس فرمودند که صندلی که روی آن می نشینیم صاحبی دارد که به آن نیاز دارد ، اگر آن را بیهوده اشغال کنیم قطعا باید تاوانش را بدهیم ، بحث این است که یک جایی باید من متوجه شوم که چه کاری دارم انجام می دهم و یا باید از آن عمل صرف نظر کنم ، من باید با معرفت ، یعنی با شناخت و شعور برای خودم روشن کنم که واقعا چه چیزی را می خواهم و یا چه چیزی را نمی خواهم . باید خواسته در وجود من باشد و وقتی واقعا خواسته داشته باشم ، باید با تمام وجود برای رسیدن به آن خواسته تلاش کنم .

               بعنوان یک رهجو و مسافر و همسفر باید تفکر کنم که حقیقتا برای چه به کنگره می آییم و بدنبال چه چیزی هستیم ؟! نباید کار به جایی برسد که از راهنما باز خواست کنند ، رهجویی که نه جایگاه را می شناسد نه ادب و نظم را ، تلاش مضاعف برای تربیت او آب در هاون کوبیدن است ، مسافر سفر اول موجودی است که خداوند به او توجه ویژه ای کرده و اگر این را نفهمد که خداوند چه راهی پیش پایش گذاشته فاجعه است و رسم جوانمردی برای ما که تمامی راهها را به روی ما بسته بودند این است اکنون که راه نمایان شده است این روش درمانی را حافظ بوده و به آن متعهد باشیم و اگر اطلاع و آگاهی داریم که درگیر چه بیماری بوده ایم ، حالا باید کمر همت بسته و بدنبال درمان آن باشیم .

            
  بنیان کنگره ( آقای مهندس ) انسانی بسیار تیز هوش و مدبر و حکیمی است الهی و از این حیث ماهیت انسان را شناخته اند که در هفته سه جلسه کارگاه آموزشی خصوصی و عمومی قرار داده اند و فرموده اند شما مانند بیماری هستید که دکتر به او گفته هفته ای سه بار باید پایت را فیزیوتراپی کنی وگرنه باید پایت را قطع کنی ، ما باید هفته ای سه جلسه حضور پیدا کنیم وگرنه به نتیجه نمی رسیم ، اگر یک بار این مسیر را درست بیاییم کار تمام است وگرنه در ادامه این مصیبت به قدری سنگین می شود که اگر رستم دستان هم باشیم حریف آن نخواهیم شد .
   
               رهجو ومسافر در سفر اول اگر بار اولی که سفر می کند درمان نشود و به نتیجه نرسد تا آخر عمر طعم رهایی را نمی چشد ، من یک بار بلیط این را دارم که بیایم و به درمان برسم ، اگر این بلیط را بسوزانم ، بلیط دیگری در کار نخواهد بود .

                باید اعتقاد داشت که اگر در زندگی در حال آموزش و تهیه خوراک برای فکرم نباشم ، کم می آورم ، من همانگونه که هر روز جسمم به غذا و آب و استراحت نیاز دارد ،  فکرم هم دائمآ و پیوسته نیازمند آموزش و خدمت است ، چون کامل نیستم و اگر تفکر و شعور و شناختم مرتب در حال یادگیری و آموزش نباشد قطعآ و بدون شک به مشکل بر می خورم و اهمیت این موضوع تا آنجاست که انسان تعالی یافته به عقب باز نمی گردد و باید به این نقطه اطمینان برسم ، اگر هر روز با این ترس و اضطراب و نگرانی زندگی کنم که امروز مواد مصرف کنم یا نکنم ، مطمئن باشم که بالاخره می روم و مصرف می کنم ، باید به جایی برسم که بگویم این داستان تمام شد و من دیگر بیمه ام و غیر ممکن است که دیگر به مواد برگردم و تا آن زمان پیوسته باید در حال قوی کردن خودم باشم ،برنده شدن در بخت آزمایی لازمه اش خرید بلیط است ، خرید بلیط برای من رهجو حضور و گوش به فرمانی است که هیچ کدامش قابل حذف نیست ، اگر این دو مورد را نداشته باشم ، نه اسمم رهجو و نه مسافر است و نه آنچه در ادامه بدست می آورم نامش درمان است ...


مسافر منصور 
۱۳۹۵/۸/۳


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.